تماس با مدير وبلاگ  تکليف و چک ليست بازي و سرگرمي آزمايش هاي علمي  فعاليت هاي آموزشي شعر و داستان مصور کاردستي صفحه نخست
وب سایت تخصصی کودکان | دفتر خاطراتم از معلمی

وب سایت تخصصی کودکان

به خانه دانش آموزان بندر خوش آمدید

اردو

بچه های گلم عکسهاتون رو در ادامه مطلب ببینید ...

 

 

 


برچسب‌ها: عکسهای اردو, اردو جمرک, اردو کلاس دوم, کلاس دوم دبستان آیت الله سعیدی
ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۱۰ساعت 7:15 توسط خانم معلم بندری| |

www.bandarstudents.blogfa.com

زنگ اول که به کلاس وارد می شوم بچه ها را با گفتن این حرف به سکوت فرا می خوانم : " امروز می خواهیم زمستان را به کلاس درسمان بیاوریم ، زمستانی که هنوز به شهر ما نرسیده "
درس علوم ما به فصل " چه می خواهم بسازم ؟ " رسیده است . اما هنوز بچه ها در جریان این درس نیستند . یک ساعت درسی امروزمان هم هنر است . پس وقت آنقدر هست که بشود زمستان را به کلاس آورد . اما چه ارتباطی بین این لیوان های یک بار مصرف و آوردن زمستان به کلاس درس و فصل چه می خواهم بسازم درس علوم و ساعت هنر کلاسی است ؟

ادامه مطلب را ببینید ....


 

 

 


برچسب‌ها: چه می خواهم بسازم علوم دوم ابتدایی, کاردستی آدم برفی با لیوان یکبار مصرف, کاردستی ادم برفی, کاردستی با لیوان یک بار مصرف
ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ساعت 14:52 توسط خانم معلم بندری| |

*امروز زنگ هنر را با موضوع تقارن ریاضی تلفیق کردیم . بعد از این که از بچه ها عکس انداختم و عکس ها را چاپ کردم ، آن ها را از وسط نصف کردیم و روی برگه چسباندیم و از بچه ها خواستم که نصف دیگر چهره نصف و نیمه را نقاشی کنند . شادی و شور بین بچه ها جریان داشت و بچه ها باز هم به صورت تلفیقی مفهوم تقارن را درک کردند .

www.bandarstudents.blogfa.com

* تا دلتان بخواهد این موضوع تقارن ریاضی به خانم معلم برای کار با بچه ها در زنگ هنر ایده داد . فعالیت زیر مربوط به زنگ هنر هفته ی پیش کلاس ماست . در این کار خط تقارن به وضوح قابل درک و مشاهده است .

www.bandarstudents.blogfa.com

 

*ابتدای آموزش ما با این کار در زنگ ریاضی بود . قبل از این که فصل تقارن را تدریس کنم . آغشته کردن کف دست با رنگ انگشتی و چاپ آن در یک طرف برگه و تا زدن برگه و چاپ کف دست در سمت دیگر آن .

www.bandarstudents.blogfa.com

* و البته از این بازی ها هم داشتیم که با تکیه بر آموزش مفهوم تقارن با اجراهای نمایشی بچه ها همراه بود .

www.bandarstudents.blogfa.com

*اینها را هم قبلا روی وب گذاشته بودم . دوست داشتید ببینید ...
هر چه بود شیرین بود و پرونده ی خط تقارن را امروز بستیم .

 

 

 


برچسب‌ها: آموزش خط تقارن با نقاشی, آموزش تقارن ریاضی دوم دبستان, روش تدریس فصل تقارن ریاضی دوم ابتدایی, خاطرات معلمی من
نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۰۴ساعت 19:41 توسط خانم معلم بندری| |

www.bandarstudents.blogfa.com

در ادامه مطلب روش تدریس علوم در کلاس ما را دنبال کنید ...

 

 

 


برچسب‌ها: تدریس علوم پیام رمز را پیدا کن دوم ابتدایی, خاطرات معلمی, تلفیق آموزش با بازی, آموزش مفهوم تقارن به کودکان
ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۱۱ساعت 23:41 توسط خانم معلم بندری| |

شما هم به نمایشگاه از یاس تا عباس در مدرسه ی ما (مدرسه تخصصی قرآن آیت الله سعیدی بندر دیّر) دعوتید . بفرمایید ادامه مطلب ...

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۰۲ساعت 14:4 توسط خانم معلم بندری| |

دیروز روز خانواده بود . با توجه به پیمانه ای بودن تدریس هدیه های آسمان این روز فرصتی بود تا درس دهم کتاب هدیه های آسمان به نام اهل پیامبر (ص) را در کلاس تدریس کنم . برگه کار این درس را از اینجا دانلود کنید .

چه مزه ی شیرینی دارد وقتی بچه ها به افتخار دوستان و خانم معلم اجرای نمایشی این داستان را از قبل تمرین کرده باشند و موقع تدریس دستت را روی دست بگذاری و خودشان تدریس کنند هر آن چه که شاید با بیان نتوان . 

امیدوارم که دل های پاک آن ها با عشق به پنج تن آل عبا و دیگر معصومین صیقلی بهشتی و جاودانه بگیرد .

 

 

 


برچسب‌ها: تدریس هدیه های آسمان پایه دوم ابتدایی, تکلیف هدیه های آسمان پایه دوم ابتدایی, داستان اهل بیت پیامبر, روش تدریس هدیه های آسمان
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۲۱ساعت 15:17 توسط خانم معلم بندری| |

اینجا مدرسه ی راهنمایی امام باقر (ع) روستای ده رضا در استان کرمان است . جایی خیلی دورتر از زرق و برق های کلاس های ما ، با دیوارهایی خاک خورده و قدیمی ، اما دانش آموزانی دارد پاکتر از آب زلال و معلمانی خلاق که معنی درد را فهمیده اند و چشیده اند همه ی آن نداشته هایی که در آموزش و پرورش ما جایش خالی است .

www.bandarstudents.blogfa.com

فکر میکنید این بچه ها مشغول چه کاری هستند ؟

ادامه مطلب را از دست ندهید ...

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۲۰ساعت 21:53 توسط خانم معلم بندری| |

www.bandarstudents.blogfa.com

اگر دوست دارید با آقا محمد و اختراع ارزشمندش بیشتر آشنا شوید ادامه مطلب را کلیک کنید ...

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۱۱ساعت 11:29 توسط خانم معلم بندری| |

www.bandarstudents.blogfa.com

وقتی خانم معلم با یک بغل کاهو به کلاس می رود ...       
                                                                                            ادامه مطلب را ببینید ...

 

 

 


برچسب‌ها: تلفیق دروس دوم ابتدایی, چاپ با کاهو, روش تدریس دوم ابتدایی, خاطراتم از معلمی
ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ساعت 22:26 توسط خانم معلم بندری| |

www.bandarstudents.blogfa.com

چند روز پیش درس ریاضی دخترک یکی یکدانه مان به معرفی گوشه رسیده بود . هر چقدر بازار را گشتیم گوی و میله های آهنربایی دست پسرک تصویر را نیافتیم . در حالی که دخترک دلشکسته و ما هم خسته بودیم به زهرا پیشنهاد دادم که با نی و مهره های رنگی اشکال را بسازد . زهرا نی و مهره ها را در نخ ردیف میکرد و گره آخر را با من شریک می شد .

www.bandarstudents.blogfa.com

بعد از آن من فارغ بال در حال پختن غذای بی دغدغه یک روز تعطیل بودم که زهرا صدایم کرد و مثل همیشه که صدایم می کند تا چشم هایش را نبینم آرام نمی شوم دنبال چشمانش گشتم ، ولی اینبار به جای چشم های دخترک چشممان به دیدن گردنبند دست ساز خودش گرم شد که روی گردنش نقش بسته بود .

www.bandarstudents.blogfa.com

این پست را به درخواست زهرای دلبندمان اینجا به یادگار گذاشتم .


برچسب‌ها: کاردستی ریاضی اول ابتدایی, کاردستی با نی, کاردستی با مهره, کاردستی کلاس اولیها
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ساعت 21:40 توسط خانم معلم بندری| |

مهدیمهدی شاگرد کلاس ششمی مدرسه ماست . چند روز پیش با ذوقی وصف ناشدنی در حالی که یکی از کتاب هایش در دستش بود از بالای پله ها به سمت من آمد و کتابش را باز کرد و اشاره کرد به تصویری در کتاب . من که متوجه تصویر نبودم فورا سوال درج شده در کتاب را خواندم ولی این سوال که نمی توانست پسر کلاس دومی چند سال پیش من را اینقدر به ذوق آورده باشد . مهدی گفت : تصویر را ببینید . باورم نمی شد . عکس مهدی در کتاب علوم ششم ابتدایی چاپ شده بود .

 

 

سه سال پیش موقعی که برای درس هدیه های آسمان به بچه ها آموزش وضو می دادم این عکس را از مهدی انداخته بودم و در همین خانه درج کرده بودم  و حالا به صورتی تصادفی عکس مهدی در کتاب علومش چاپ شده بود .

 

 

 


برچسب‌ها: علوم ششم ابتدایی
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۷ساعت 14:5 توسط خانم معلم بندری| |

www.bandarstudents.blogfa.com

برای دیدن تصاویر مربوط به برگزاری برنامه های این روز مقدس کلاس دوم ب دبستان تخصصی قرآن آیت الله سعیدی ادامه مطلب را مشاهده کنید ...

 

 

 


برچسب‌ها: جشن ازذواج حضرت علی و حضرت زهرا, مدرسه تخصصی قرآن آیت الله سعیدی, جشن در کلاس, عکس شاگردانم
ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۷ساعت 12:23 توسط خانم معلم بندری| |

روز یک شنبه عصر کلاس را برای ایستگاه نقاشی شاگردانم آماده کردم . با یکی دو تن از بچه ها نیمکت ها را بیرون بردیم و دیوار کلاس را کاغذ چسباندیم . صندلی ها را هم مرتب چیدیم . دو شنبه صبح که بچه ها به کلاس آمدند شاد و خوش حال بودند از این که امروز در کلاس ایستگاه نقاشی است و شروع کردند به نقاشی با رنگ گواش . بماند که در این بین رنگ گواش چه که بر سر و روی بچه هایی که روپوش نیاورده بودند آورد ...
تصاویری از ایستگاه نقاشی ما را دنبال کنید .

www.bandarstudents.blogfa.com


برچسب‌ها: ایستگاه نقاشی, خاطرات من و بچه ها, نقاشی با رنگ گواش, نمایشگاه نقاشی
ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۱۳ساعت 20:38 توسط خانم معلم بندری| |

+ یک نوع دیدگاهبرخی از دوستان مجازی آدم را به شک می اندازند ، با خودت می گویی نکند که معلمی همه ی گوشه های دلت را تسخیر کرده باشد و به فکر خودت و اطرافیان نزدیک زندگیت نباشی و همیشه فقط دنیا را از دید دیگر با دغدغه هایی قشنگ و کودکانه اش ببینی .
تصورش سخت نیست ولی اینقدرها هم نسبت به معلمی لجاجت ندارم . خارج از این دنیای رنگارنگ که همه جایش بوی بچه ها می دهد و پر از سر و صدا و شلوغی است ، من یک همسر و مادر یک دانش آموز دبستانیم و از نوع دیگر هنوز هم فرزند مادری مهربان و خواهری از نوع خنده رو و شاد . البته کم نبوده اند وقت هایی که بخاطر شغلم فراموشم شده که باید در لحظه هایی خاص یکی از اینها را می بودم .
 برخلاف دغدغه های زندگی که برای هر کسی استرس زاست ، دغدغه های شغلی ام دوست داشتنی هستند یا بهتر است این را بگویم در دغدغه های زندگی ، امید خیلی کمرنگ است ولی من به همه چیز در کوچکترین زاویه های شغلم امیدوارم چون به شغلم عشق می ورزم اگر چه زندگی روزمره ام هم خالی از آن نبوده است .


+حالا از نوعی دیگر می دانید .. گاهی وقت ها کودک درونم اینقدر ندا می دهد که من ۲۹ ساله را پای آینه میکشد تا دور از چشم اهل خانه چهره ات را در حالتهای مختلف تصویر کنی . هدف هم که داشته باشی برگه ای بر میداری و حالت های مختلف چهره ات را نقاشی می کنی . اینقدر با ماهیچه های کوچک و ظریف لب و چشم و ابرو و گونه هایت کلنجار می روی که گاهی اوقات خودت هم از چهره ای که به خودت گرفته ای بیزار می شوی ، چه برسد وقتی که این چهره را برای دیگران گرفته باشی .بعد گوشه ای می نشینی درباره خودت قضاوت می کنی .
- بیشتر اوقات چطور خندیده ای ، به چه خندیده ای ؟
- به هنگام خشم چند دل را لرزانده ای ؟
- همدرد لحظه های غمت که بوده است ؟
- هنگام ناامیدی چه کسی دستت را گرفته است ؟
- کنجکاویت تا کجاها گل کرده است ؟
- چقدر در کنترل غرورت موفق بوده ای ؟
- در مقابل درد دیگران چه عکس العملی نشان داده ای ؟
- اصلا همدرد خوبی بوده ای یا نه ؟
- چقدر شادی دیگران شادت کرده ؟
- در لحظه های ترس محکم ترین تکیه گاهت که بوده ؟
 و هزاران سوال دیگر که از روزنه ذهنت عبور می کند .
دنبال جوابشان که میگردی به خودت چه نمره ای می دهی ؟ نمره من متاسفانه دلگرم کننده نبود . انگار چند جایی از دلم هنوز خالی است ، همان جاهایی که باید از مهر ، شوق ، عشق و نفس های تازه پرتر می بود .
از این بازی کودکانه من درآوردی که به شناخت بیشتر خودت منجر می شود ، لذت بردن محال نیست . با خودت تصمیمات تازه ای داری . به شوق فردایی بهتر و خودشناسی بیشتر برای تاثیر بیشتر بر اطرافیانت . اعتقاد دارم تا خودم را بهتر نشناسم هرگز نمیتوانم در خودسازی دیگران مخصوصا بچه های معصوم اطرافم نقش داشته باشم .
بوی نفس خدا را که می شنوی ، دلت گرم می شود . هنوز هم چشمانت برق میزند و این یعنی اینکه خدا در تک تک لحطه هایی که فکر میکردی نیست دستت را گرفته بود تا زمین نخوری . حالا دیگر باور داری که کودکی کردن ها بیشتر بوی خدا را دارد چون تو را به خود درونت هدایت می کند .

www.bandarstuents.blogfa.com

+ این هم نوشته هایی از دل یک خانم معلم برای کسانی که هی گفتند خانم معلم برای خودت هم زندگی کن نه فقط برای بچه های مردم . زندگی خانم معلم بندری چیزی دور از جریان زندگی دیگران نیست . من این را باور دارم ...


برچسب‌ها: نقاشی حالت های مختلف چهره, مجموعه ای از نقاشی حالت های چهره, حالت های چهره, حالت های مختلف چهره
نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ساعت 10:51 توسط خانم معلم بندری| |

من یار مهربانم                     دانا و خوش بیانم

بچه ها هم همراه با من می خوانند و در صدای بلند خواندنشان ، احساس خوشایندشان را نسبت به کتاب به تصویر می کشند . هفته پیش درس از همه زیباتر از کتاب بخوانیم را تدریس کردم . در این چند سالی که این درس از کتاب را تدریس می کنم بیشترین عجله را دارم تا درس تمام شود و به سراغ درس بعدی بروم . اما چرا ؟؟
برای درس از همه زیباتر و قصه ی زیبای بچه های رنگین کمان تصویرهای فوق العادی کشیده اند و در واقع یکی از رنگین ترین صفحات کتاب بخوانیم ماست . بچه ها احساس خوبی به دنیای زیبای رنگ ها دارند . همدلی و همکاری را درک کرده اند و دوست دارند . کتاب را دوست دارند و در داستان هایش زندگی میکنند .

www.bandarstudents.blogfa.com

چند تصویر از رنگین کمان را به بچه ها نشان می دهم ..... به به ! چه رنگین کمان های خوشگلی !
توجه بچه ها را به ترتیب رنگ های رنگین کمان در تصاویر جلب می کنم . یک دستور نظامی هم داده ام که بچه ها هیچ کس کتابش باز نباشد ، همه به تابلو نگاه کنند .
- بچه ها نام ببرید . ..... قرمز ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی ، بنفش .
 - آفرین بچه ها ، پس بالاترین رنگ در رنگین کمان چه رنگیه ؟ ..... همه یک صدا قرمز
- بعد از اون ؟ .... نارنجی    و تا آخر

کتاب دوست دانای بچه هاست ولی من دلم نمی خواهد که کتاب دانا ، با تصویر رنگین کمان وارونه اش  حتی به اندازه مولکولی نادان جلوه کند . همچنان کتاب ها بسته است تا هیچ کدامشان متوجه ترتیب رنگ های رنگین کمان کتاب نشوند .
چندباری از درس روخوانی می شود اما خدا را شکر توجه بچه ها بیشتر به نوشته هاست و من نفس راحتی می کشم .
دو سه روز بعد با بچه ها در کلاس رنگین کمان  می سازیم . منشور آورده ام و نور را تجریه می کنیم . بچه ها هم عاشق این کارند . هر کدام منشور را در دست کوچکشان می چرخانند و لذت می برند و ترتیب رنگ های رنگین کمان را می گویند و همچنان از تصویر کتاب غافلند . .... وای منشور چقدر رنگین کمان درست کرده !!

www.bandarstudents.blogfa.com

تا این که امروز در زنگ هنر این فعالیت را به بچه ها دادم . کتابشان را از کیفشان درآورده اند تا ترتیب رنگ ها را به خاطر بیاورند . دستمان رو شد . همه شان دور من جمع شده اند . .... خانم کتاب خراب کشیده .... خانم کتاب خرابه .... خانم کتاب دانا نادان شده ....

تا چند سال دیگر این تصویر را باید در کتاب بخوانیم بچه ها این گونه دید ؟ تا کی باید من معلم قایم باشک بازی این تصویر را با بچه ها ادامه دهم ؟ و دردآورتر این که تا کی خیلی از معلمان  به دلیل ناآگاهی با همین تصویر به بچه ها آموزش غلط می دهند ؟
خدا را شکر که هر چند وقت یکبار کتاب ها عوض می شود ...


برچسب‌ها: کتاب بخوانیم دوم ابتدایی, آموزش ترتیب رنگ های رنگین کمان به کودکان, ترتیب رنگ های رنگین کمان, تصویرهایی از رنگین کمان
نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۰۵ساعت 20:14 توسط خانم معلم بندری| |

درس مثل گل را که تدریس کردم به شاگردانم می گویم :
بچه ها ، شما تا حالا خاله بازی کرده اید ؟ تا حالا مامان بازی کرده اید ؟
همه ساکت می شوند . یک دفعه بهراد با صدای بلندی می گوید :
زشتکی ! (زشتکی اصطلاح محلی منطقه ماست به معنی چه زشت ! )
همه بچه ها حرف بهراد را تایید می کنند .
"بازی با عروسک مال دخترهاست"
گوشه ای از خاطرات کودکیم را تعریف میکنم :

 من هم مثل شما پسرها خیلی با ماشین بازی کرده ام و روزانه در حیاط گلی خانه مادربزرگ خیلی از عروس ها را با ماشن های پلاستیکی به اتفاق پسر دایی هام روانه خانه بخت میکردیم . آن ها راننده ماشین بودند و من هم پشت ماشین عروس کل میزدم و دست .

وقتی این را می گویم انگار لجاجتشان نسبت به عروسک بازی کم تر می شود ولی همچنان از مسخره شدن توسط دوستانشان ترس دارند .
روز بعد آلبوم های کودکی شان را با خودشان به کلاس می آورند و با دوستانشان روز خوبی دارند و از توصیف صحنه های عکس و خاطرات کودکی شان می گویند و من هم  لالایی دشتی منطقه مان  را در کلاس پخش میکنم .
روز چهارشنبه با اولیا جلسه دارم . دلم میخواهد که مامان ها یک ساعت زودتر به مدرسه بیایند و با بچه ها بازی کنند ولی به دلیل مشغله های مادرانه دوست ندارم اجباری در کار باشد . از بچه ها خواسته ام که با خودشان وسایل مامان بازی را به کلاس بیاورند . آن ها را به نمازخانه مدرسه می برم . در را می بندم و از بچه ها می خواهم که وسایلشان را از پلاستیک های رنگ ماتی که پیدا نیست محتوایش چیست در بیاورند . چند ثانیه نمیگذرد که نمازخانه مدرسه مان می شود یک صحنه ی زیبا از تمرین زندگی . تمرین مادر و پدر بودن . تمرین حس زیبای مسولیت . بچه ها در کمال ناباوری من شال و چادر مادر ، پتو ، پستونک ، پمپرز ، شیشه شیر و عروسک و ... را با خود آورده اند .
پاهای کشیده و دست های پرانتز شده زیر بغل عروسک هایی که روی پاهایشان خوابیده اند و لالایی های مادرانه ، مگر این دنیا دختر و پسری می شناسد ؟ مگر خاله بازی کجایش ننگ است که بعضی ها آن را برای پسرها زشت می پندارند ؟

بهراد که یکی از دوقلوهای کلاسمان است  به اتفاق داداشش با شور بیشتری بازی می کند . فراموشش شده که آن روز گفته بود زشتکی .

سینا و رئوف هم که حس مردانه تری دارند نسبت به بقیه بچه ها ، بابای همه ی عروسک ها هستند و هر کدام را که آرام نمیگیرند کولی میدهند و آرامشان میکنند .


+اطمینان دارم که برای بسیاری از بچه ها آن روز اولین و آخرین باری است که عروسک بازی کرده اند . بچه ها خاطرات شیرینی از این روز خواهند داشت .
+ پست مرتبط سال ۸۸ و سال ۸۹ را در صورت تمایل مشاهده نمایید .


برچسب‌ها: روش تدریس بخوانیم دوم ابتدایی, روش تدریس ابتدایی, طرح درس دوم ابتدایی, نمایش خلاقانه در کلاس درس
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۹/۱۱ساعت 11:48 توسط خانم معلم بندری| |

www.bandarstudents.blogfa.com

امین شاگرد کوشایی است . موقع نوشتن دیکته ، وقتی آموزگار کلمه ی "محافظت" را به زبان می آورد و از شاگردان می خواهد که این کلمه را در دفترشان بنویسند ، امین چشمان گردش را به لبهای معلم می دوزد تا بین نشانه های فارسی (حـ ـهـ) ، (ذ ز ضـ ظ) و (ت ط) یکی را انتخاب کند و خود را از سرگردانی و معلق ماندن بین حروف با صدای یکسان و شکل های متفاوت نجات دهد و کلمه ی مورد نظر را روی کاغذ دفتر املایش به تصویر بکشد . امین علیرغم تمریناتی که در نوشتن این کلمه داشته است اما املای دقیق این کلمه را فراموش کرده است .
وقتی آموزگار دفتر املای امین را تصحیح می کند ، خط قرمز خودکار زیر کلمه هایی مانند موازبت ، هتمن ، ازرخواهی ، مهافزت ، می نشیند و امین برخلاف همه ی تلاشی که در نوشتن و ترکیب نشانه ها به کار برده است مورد سرزنش آموزگار ، دوستان و بیشتر از همه والدین خود قرار می گیرد .
پس علی مجبور است که شکل نوشتاری کلمات را با تکرار و تمرین حفط کند .

علی عرب زبان است . وقتی معلم به علی املا می گوید علی کلمات را به راحتی می نویسد . معلمش هر یک از نشانه های عربی را از مخرج خاص خودش ادا میکند و علی به راحتی قادر به تشخیص هر کدام از نشانه های  (ح ه) ، (ذ ز ض ظ) ، (ت ط) ، (ث س ص) است .

راستی چرا و چگونه حروف الفبای عرب زبان ها به حروف الفبای فارسی ما راه پیدا کرده است ؟ و چرا عرب زبان ها به هیچ وجه حاضر به تلفظ چهار حرف از حروف الفبای فارسی ما نیستند حتی اگر به تلفظ غلط برخی کلمات از قبیل الیابان و الصین به جای ژاپن و چین منجر شود ؟

+تصویر تزیینی است .
+اکنون که در آستانه سومین سال وبلاگ نویسی هستم امیدوارم بتوانم مطالبی را در این وبلاگ درج کنم که مورد استفاده دوستان قرار بگیرد .

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۲۷ساعت 14:40 توسط خانم معلم بندری| |

برای تعدادی از کلاس های مدرسه تابلو وایت برد جدید آورده اند . تابلوها که نصب می شوند کارتن شان می شود دورریختنی . از مسوولان مدرسه می خواهم که کارتن ها را برایم نگه دارند .
" چه خوب ! در بازار مقوا هم به این بزرگی گیر نمی آید ."
روز دوشنبه ساعت سوم و چهارم درس علوم و هنر داریم . شب قبل برایشان چهار پاکت آماده کرده ام .

www.bandarstudents.blogfa.com

حالا که بچه ها بعد از زنگ علوم قبل با جانوارن انس بیش تری گرفته اند ، برای تثبیت یادگیریشان به نظرم این فعالیت بهترین بود .
در هر پاکت ۲۸ کارت از جانوران مختلف متناسب با محیط زندگیشان می گذارم .

www.bandarstudents.blogfa.com

بچه ها را به نمازخانه مدرسه می برم و آن ها را به چهارگروه تقسیم می کنم . اینجا محیط باز است و بچه ها می توانند با آزادی عمل بیشتری فعالیت کنند ، بخوابند ، پاهایشان را دراز کنند و ... . کارتن های تابلوها را به اندازه ی نیاز برش می زنم و در اختیارشان می گذارم . یک نفر سرگروه با مشورت خودشان انتخاب می کنند تا بر کار گروه نظارت کند . به هر گروه پاکتی می دهم . از آن ها می خواهم که پاکت را باز کنند . ابتدا جانوران درون پاکت را روی زمین بچینند و هر کدام را نام ببرند . سپس با قیچی اشکال را برش بزنند .
به هر گروه بسته ای کاغذرنگی می دهم . از آن ها می خواهم که هر کدام محیطی شبیه به محیط زندگی جانوران بر روی صفحه کاغذی بزرگ ایجاد کنند .

www.bandarstudents.blogfa.com

برخلاف همه که می گویند روی زمین کاغذ نریز ، به بچه ها می گویم : هر چقدر دلتان می خواهد کاغذها را برش بزنید . من کاغذ ریزه های رنگی زیر دست و پایتان را دوست دارم . آخر سر که کارتان تمام شد با هم آن ها را جمع می کنیم .
بچه ها ریخت و پاش کردن را دوست دارند .

 

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید .


+ وبلاگ شاگردانم محمدشایان و عرفان
+ کلاس و بچه های این مدرسه را بیشتر بشناسید .


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۱۱ساعت 14:26 توسط خانم معلم بندری| |

زن عموی محمد حسین به من زنگ می زند و می گوید :
"خانم معلم ، بابا و عموی محمدحسین مشغول شکار مارمولک هستند .محمدحسین برای ساعت علوم فردا مارمولک می خواهد . "
هر دو می خندیم . با خودم می گویم :" کمی باید به حال والدین شاگردانم رحم کنم . بنده خداها همش دنبال زحمت هایی هستن که من بهشون میدم و خداییش تا حالا کم نذاشتن ."

امروز که مدرسه رفتم ، خیلی از بچه های مدرسه آن ته سالن جلو درب کلاسم جمع شده اند . تا مرا می بینند به سمتم می دوند . یکی میگوید : اجازه خرگوش ! دیگری : اجازه جوجه ! اجازه کبوتر ! من هم به ماهی که با خودم از خانه آوردم اشاره می کنم و میگویم : بچه ها ماهی !

بچه ها زنگ اول ورزش دارند ولی شور و حال ورزش همیشگی را ندارند . توی حیاطند و دلشان توی کلاس .
زنگ دوم که می شود املا داریم ولی دوست ندارم چشم و دلشان منتظر بماند . امروز روی درس املا خط کشیدم . انگار تجربه ی امروز هزار برابر شیرین تر بود .

بعضی ها از شادی لباسهای ورزشی شان را تعویض نکرده اند . با هم به حیاط می رویم . هیچ کدام دست خالی نیامده اند . شاد و شنگولند و دنبال جایی برای نشستن و بازی کردن با جانورانی که با خود از خانه آورده اند می گردند . امروز بچه ها منظم تر از همیشه اند ، برخلاف همیشه وقتی می گویم بنشینید ، ده ثانیه نمی شود که همه نشسته اند . و من باور می کنم که حتی نظم بچه ها هم ناشی از عدم علاقه و لذت از لحظه هایی است که برایشان به وجود می آورم .

ابراهیم پسر مهربانی است و قدرت بیان خوبی دارد . هر روز در کلاس برای بچه ها درباره ی موضوع خاصی سخنرانی می کند . با خودش از خانه خرگوش آورده و مرتب نکات بهداشتی مربوط به دست زدن به خرگوش ها را به بچه ها می گوید و با خرگوشهای نر و ماده اش حرف می زند .

www.bandarstudents.blogfa.com

علیرغم همه نکاتی که درباره دست نزدن به خرگوش ها به بچه ها می گوید ولی بالاخره نزدیک زنگ خانه که می شود حوصله اش سر می رود و در قفس را باز میکند و خرگوش هایش را در بغل می گیرد و من به دنیای ساده و پاکش حسادت می کنم .

www.bandarstudents.blogfa.com


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۰۴ساعت 20:32 توسط خانم معلم بندری| |

باد شمال که می آید تازه قدر هوای شرجی بندر را می دانیم . پوست های خشک دست و لب و خشکی موها طی این چند روزی که باد می وزد گاهی وقت ها عذاب آور می شود . صبح به کلاس وارد می شوم . ریاضی را تدریس می کنم . محمد امین را می بینم که امروز چقدر با لب های خشکیده و ترک خورده اش کلنجار می رود . به محمد امین می گویم کاش پماد ویتامین یا کرمی همراه داشتم به لبت می مالیدی ، " لبت مثل لِگِجی سرخ شده " بچه ها می خندند . محمد امین هم با نیم لبخندی که ترک های خشک لبش اجازه لبخند شدن را به او نمی دهند ، خنده بچه ها را دنبال می کند . علی پرسید : " خانم اجازه لگجی چیه ؟ " رو به بچه ها گفتم : به دوستتان بگویید لگجی چیست . همه ساکت بودند . هیچ کس نمی دانست لگجی حیوان است یا درخت ، گل است یا پرنده . با خودم گفتم :

"چه جالب ! در کتاب هدیه های آسمان درس شادی گل ها را تدریس کردم و از گل لاله و بنفشه برای بچه ها گفتم و غافل از این بودم که هنوز بچه ها با گونه های گیاهی منطقه خودمان آشنایی ندارند . به جای اینکه از لاله و بنفشه ای حرف بزنم که خیلی از بچه ها تا به حال ندیده اند ، بهتر این بود که همین لگجی را به بچه ها معرفی می کردم ."

لبخندی می زنم و میگویم حدس بزنید لگجی چیست ؟ هر کدام چیز قرمز رنگی را مثال می زنند .
خاطره ای از کودکیم را با لگجی تعریف می کنم و بچه ها حالا متوجه شده اند که لگجی باید درخت یا گیاهی کوچک باشد .
به بچه ها می گویم : "محقق های کوچولو دست به کار شوید و تحقیق کنید . دوست دارم فردا که به کلاس می آیم دانشمند ببینمتان ."
امروز وقتی به کلاس رفتم چقدر از فعالیت بچه ها خوش حال شدم .

عرفان و محمد امیر و دانیال میوه ی لگجی را با خود آورده بودند .

www.bandarstudents.blogfa.com

شایان گل لگجی را با خود آورده بود .

این هم میوه ی باز شده ی لگجی است .

ساقه های درختچه لگجی با خارهای ریزش هم برای بچه ها جالب بود .

مطالبی که بچه ها جمع آوری کرده بودند را برایشان می خوانم و می گویم : " بچه ها خود من تا به امروز نمی دانستم که لگجی این قدر فایده دارد "

شایان که گل هایش را خوب نگاه کرده بود عنکبوتی را میان یکی از آن ها پیدا کرد که تارهای سفید رنگ زیبایی را برای خودش تنیده بود ، حیف که امروز بیچاره خانه خراب شد .

وقتی که زنگ می خورد به بچه ها می گویم : " بچه ها یادتان هست چه مساله ای باعث شد دنبال این کشف های زیبا برویم ؟ " محمد امین می خندد . بچه ها می خندند . دنیا به من می خندد .

+ برای اطلاعات بیشتر در مورد این گیاه اینجا را بخوانید .
+ در اصطلاح محلی ما وقتی کسی لبش خیلی قرمز باشد به گل لگجی تشبیه می شود .

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۰۲ساعت 20:15 توسط خانم معلم بندری| |

یک شنبه ی هفته پیش در زنگ علوم با بچه ها در کلاس لوبیا کاشتیم . منتظر ماندم تا لوبیاها سبز شود تا تدریس فصل اول کتاب علوم را به پایان برسانم . تغییراتی که دانه ی لوبیا در طی این چند روز داشتند را مرتب با بچه ها به بحث و گفت و گو گذاشتیم . این وسط گله برخی از بچه ها که "خانم اجازه چرا لوبیای سیدعباس و امیرحسین خیلی رشد کرده ولی مال ما نه ؟" باعث شد که پنج شنبه و جمعه هم به مدرسه سر بزنم و به لوبیاها آب بدهم . شنبه وقتی به مدرسه رسیدم بچه ها همگی به سمتم هجوم آوردند و ازم خواستند که به کلاس بروم و رشد دانه های لوبیا طی این دو سه روز تعطیلی را تماشا کنم .
امروز دیگر همه لوبیاها کاملا رشد کرده بودند و من به هدف اصلی تدریسم نزدیک شدم .

www.bandarstudents.blogfa.com

طی این چند روز بچه ها با اشتیاق مراحل رشد دانه را دنبال کردند .

www.bandarstudents.blogfa.com

حالا بچه ها با مراحل رشد دانه آشنا شده بودند و در گروهشان با همدیگر در خصوص گیاهک ، غذای دانه ، ریشه ، برگ ها و ساقه گیاه گفت و گو می کردند . زنگ خانه که خورد لوبیاها را به بچه ها دادم و از آنان خواستم که با خود به خانه ببرند و با اعضای خانواده خود نیز در این خصوص صحبت کنند .
دیشب برای تثبیت یادگیری بچه ها تکلیفی را آماده کردم و امروز در اختیارشان گذاشتم . برای بزرگنمایی روی تصویر کلیک کنید .

www.bandarstudents.blogfa.com - کلیک کنید

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۰۲ساعت 19:14 توسط خانم معلم بندری| |

چندی پیش در این خانه پستی در خصوص ساختن ریسه های رنگی کودکانه قرار دادم .
چند روز قبل به اتفاق شاگردانم این ریسه ها را ساختیم . بر خلاف تصورم بسیار زیبا و خلاقانه ، با دستان هنرمند و کوچکشان ریسه ها را ساختند . سپس این ریسه های رنگی وسیله ای برای تزیین کلاس درسمان شدند .

bandarstudents.blogfa.com

شما را برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب دعوت می کنم .


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۹/۰۶ساعت 20:57 توسط خانم معلم بندری| |

bandarstudents.blogfa.com

bandarstudents.blogfa.com


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۹/۰۳ساعت 6:5 توسط خانم معلم بندری| |

با لبخند می گویم : بچه ها آیا تا به حال عروسک بازی کرده اید ؟
نگاه های پر از سوالشان را به لبان من می دوزند . نگاهشان در یکدیگر گره می خورد و همه ساکت می شوند . اینبار با صدایی بلندتر میپرسم : آیا تا به حال مامان بازی کرده اید ؟
کاوه سکوت کلاس را می شکند و می گوید : عروسک بازی مال دخترهاست . صدای خنده ی یکی یکی شاگردانم در گوشم طنین می اندازد .

... و اینطور بود که امروز کلاس درس ما خانه ای برای عروسک بازی پسر بچه هایی شد که تا دیروز به بازی کردن پسرها با عروسک می خندیدند .

bandarstudents.blogfa.com

مادر عباس مهمان کلاس ما می شود و برای بچه ها لالایی می خواند . بچه ها عروسک ها را روی پاهای دراز کشیده خود تکان می دهند و حس زیبای مادر بودن را شاید برای اولین بار تجربه می کنند .
شادی را در وجود تک تک آن ها تماشا می کنم . در این فضای مادرانه هیچ کس به دیگری نمی خندد . لبخند های تمسخرآمیز دیروز بچه ها ، حالا به لبخند دلنشین رضایت از بازی تبدیل شده است . خوشحالم که شادی پسرم . خوشحالم که حالا خاطره ای به این قشنگی داری .

شما را برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب دعوت می کنم .

پ ن : از همه ی دوستانی که در این مدت من را مورد محبت و لطفشان قرار دادند سپاسگزارم .


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۹/۰۱ساعت 23:24 توسط خانم معلم بندری| |



برای با تو بودن باید کودک باشم
کودکانه بخندم
حرف بزنم
تا وجودم را در ذهن روانت بپاشم . 

نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۷/۰۷ساعت 17:15 توسط خانم معلم بندری|

پیش نوشت : این پست را بخاطر اظهار لطف مکرر برخی دوستان و مخصوصا برای جبران محبت های خانم مژگان همراه همیشگی وبلاگ دانش آموزان بندر باز هم به روز کردم .

                         ماهی و تنگ بلور

  دیروز ساعت هنر کلاسی را همراه با سی دانش آموزم  به ساختن این تنگ زیبا اختصاص دادیم .  همیشه قبل از فرا رسیدن عید نوروز سعی می کنم آمادگی لازم را در شاگردانم ایجاد کنم و آنان را با فرهنگ و علت استفاده از برخی  محتویات سفره ی هفت سین آشنا کنم .
 این فعالیت برای من خیلی لذت بخش بود ، چون علاقه و شادی بچه ها انرژی را در من مضاعف می کرد . 

                                     

ماهی با استفاده از کف دست بچه ها کشیده شد و شن های ته تنگ را دانه های رنگی حبوبات تشکیل داده بود .
در آخر هم نمایشگاهی از کارهای دستی بچه ها تشکیل دادیم .

                   

 

نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۶/۰۶ساعت 22:36 توسط خانم معلم بندری| |

روزي در يک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصويري از چيزي که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشي کنند. او با خود فکر کرد که اين بچه هاي فقير حتماً تصاوير بوقلمون و ميز پر غذا را نقاشي خواهند کرد. ولي وقتي داگلاس نقاشي ساده کودکانه خود را تحويل داد، معلم شوکه شد.
او تصوير يک دست را کشيده بود، ولي اين دست چه کسي بود؟
بچه هاي کلاس هم مانند معلم از اين نقاشي مبهم تعجب کردند. يکي از بچه ها گفت: "من فکر مي کنم اين دست خداست که به ما غذا مي رساند. يکي ديگر گفت: شايد اين دست کشاورزي است که گندم مي کارد و بوقلمون ها را پرورش مي دهد.هر کس نظري مي داد تا اين که معلم بالاي سر داگلاس رفت و از او پرسيد:  اين دست چه کسي است، داگلاس؟
داگلاس در حالي که خجالت مي کشيد، آهسته جواب داد: خانم معلم، اين دست شماست. معلم به ياد آورد از وقتي که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانه هاي مختلف نزد او مي آمد تا خانم معلم دست نوازشي بر سر او بکشد.
شما چطور؟! آيا تا بحال بر سر کودکي يتيم دست نوازش کشيده ايد؟ بر سر فرزندان خانواده  خود چطور؟

نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۵/۱۴ساعت 20:34 توسط خانم معلم بندری| |

 
 
نمیدانم تا به حال درخت نخل را از نزدیک دیده اید و در فصل بهار بوی طاره های(میوه اولیه نخل - طارونه ) تازه نخل را استشمام کرده اید یا نه . آیا تا به حال در فصل خرماپزون (دوره زمانی که گرما در اوج خود در مناطق خرماخیز ظاهر می شود ) در مناطق خرماخیز حضور داشته اید ؟ آیا تا به حال بالا رفتن از نخل ۵ یا ۶ متری را تجربه کرده اید ؟ در منطقه ما افراد ماهری وجود دارند که با استفاده از پرونگ (چند رشته طناب  که برای بالا رفتن از درخت به صورتی خاص بافته می شود ) از تنگ (تنه) بلند نخل ها بالا می روند و محصولات نخل را برداشت می کنند . این افراد هنگام بالا رفتن ماتکو (یک نوع سبد مخصوص ) که از پیش نخل (برگ درخت نخل) ساخته می شود را با خود می برند تا محصولات برداشتی را در آن قرار دهند . آیا تا به حال خرما و یا خرک (خارک) را از پنگ (خوشه های خرما) جدا کرده اید ؟
اگر درخت نخل ، طاره ، خرک ، پنگ ، پرونگ و ماتکو را ندیده باشید حتما خرما را دیده اید و از خوردن آن لذت برده اید .
با آغاز فصل رطب شدن خارک ها تصمیم گرفتم که برای شما اطلاعاتی از درخت نخل که تقریبا در حیاط همه ی ما جنوبی ها یافت می شود بیاورم . سعی کردم به ساده ترین شکل ممکن این اطلاعات را در اختیار شما دوستان قرار دهم . در ادامه مطلب با من همراه شوید تا زیبایی هایی از این درخت بهشتی را با هم به تماشا بنشینیم .

پ ن : اصطلاحاتی که در متن بالا به رنگ متفاوت نوشته ام ، اصطلاح محلی واژگان درون پرانتز ، در منطقه ما می باشد .


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۵/۰۳ساعت 13:47 توسط خانم معلم بندری| |

                  

با وجود این که بندری ام اما دلم گاهی وقت ها برای دریا و همه ی وسعتش ، صدف هایی که دیگر هیچ رد پایی را در ساحل نمی کارند ، سایه ی ماه بر آب و شالو های شرجی دریا  تنگ می شود .  فقط دلم می خواهد فریاد بزنم :
خدایا
تمام دنیا همین جاست
همین و دیگر هیچ
نقطه سر خط ...

                          به پایان می رسم ، آغاز با تو
                          صـــــدای شرجــی آواز با تـو
                          به بال زخــمی خـود اکـتفا کن
                          قفس سهم من و پرواز با تو 

                   

نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۰۵ساعت 17:44 توسط خانم معلم بندری| |

دیروز وقتی به کلاس رفتم با خودم تصمیم گرفتم که دو ساعت از برنامه ی کلاسی را با بچه ها بازی کنم . با توجه به این که هوای بیرون خیلی گرم و باد معروف تش باد در حال وزیدن بود ، ترجیح دادم در کلاس بمانیم و یک بازی کلاسی را انجام دهیم . در کتاب هدیه های آسمان آمده است که فرید و رضا با هواپیماهای کاغذیشان ( یا به قول بچه ها موشک )به پارک رفتند و به موازات آن در کتاب علوم به فواید هوا اشاره شده است . این موضوع در من این انگیزه را ایجاد کرد که با بچه ها هواپیمای کاغذی بسازیم . بچه ها را به گرو ههای دو نفره تقسیم کردم . کاغذ های رنگی آچهار در اختیارشان گذاشتم و از آنان خواستم که هر کدام بنا به سلیقه ی خودشان یک هواپیما بسازند و برای آن نامی را انتخاب کنند و پس از اتمام کار بین هواپیماهای ساخته شده مسابقه ی پرواز برگزار کنیم . هر کدام از گروه ها شروع به کار کردند . هواپیماهای رنگارنگ با نام های مختلف (تندرو ، نامی ، جنوب ، رونالدو ، مسی ، استقلال ، پیروزی و ...) آماده پرواز در کلاس شدند و قضاوت من درباره ی برد پرواز هواپیماها آغاز شد . البته ناگفته نماند که خانم معلم هم مثل بقیه بچه ها هواپیما ساخت و در مسابقه هم شرکت کرد و البته برنده هم شد .
شوق و شعف در کلاس موج می زد . دو ساعت از کلاس به همین منوال گذشت . 

      
      

امروز نمونه ی ساختن یک هواپیمای کاغذی را گذاشته ام که واقعا برد پرواز زیادی دارد . امروز با دخترم این هواپیما را در منزل ساختیم و واقعا از بازی با آن لذت بردیم . شما می توانید همین الان پس از دیدن مراحل ساخت این هواپیما لحظات شادی را به فرزندانتان هدیه کنید و از برد پرواز زیاد این هواپیما شگفت انگیز شوید .
                                                           
مراحل ساخت هواپیما ی کاغذی را در ادامه مطلب ببینید .


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۰۱ساعت 8:56 توسط خانم معلم بندری| |

مثل گل  بهانه ای بود برای حس زیبای مادربودنت پسرم

امروز در خیالات غنچه هایی شناور شدم که شاید برای اولین و آخرین باری بود که حس زیبای مادر بودن را تجربه کردند . لالایی های صورتی پسر بچه هایی که با پوشیدن چادر و روسری ، احساس ناب مادر بودن را به تصویر کشیدند. قبل از این هرگاه حرف از پوشیدن لباسهای دخترانه و زنانه بود چقدر ته دلی به هم می خندیدند ولی امروز برای پوشیدن چادر و روسری مادر ، چه حس رقابتی در میان آنها جاری بود . اصلا فکرش را نمی کردم که بتوانند به این زیبایی لالایی بخوانند . لذت بازی با عروسک را چشیدند و برای اولین باری بود که هیچ کس نبود به آن ها بخندد و بگوید عروسک  مال دخترهاست . لذت دیدن آن صحنه هایی که عروسک بی جان بر روی پاهای به ظاهر کوچک ولی پرامتدادشان ، به موجودی جاندار تبدیل شده بود را هیچ گاه فراموش نخواهم کرد .  


                           
                           حس زیبای مادر بودن را چه زیبا به تصویر کشیدی پسرم

                          
                                   مادرم عکس های کودکی ام را به من نشان داد .

                          
                                به دنیای زیباو معصومانه پسربچه ها نخندیم . 

                                                                                          منتظر نظرات سبز شما هستم .


 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۹/۰۲ساعت 14:21 توسط خانم معلم بندری| |

Design By : خانم معلم بندري