به خانه دانش آموزان بندر خوش آمدید
صبح زودتر از همیشه کیف و چادرم و وسایل زهرا را توی ماشین می گذارم و از همسرم می خواهم که ما را به سمت بازار تره بار ببرد . از میان کاهوهای سبزرنگ و رسیده هفت کاهوی تازه را بر میدارم . همه را در پلاستیک می گذارم و به سمت مدرسه راه می افتیم . طبق معمول همیشه تا از در مدرسه وارد می شوم بچه ها به سمتم می دوند و برای سلام دست می دهند . پلاستیک را زیر چادرم قایم می کنم تا چشمشان به آن نیفتد و باز هم این وسط من دست کم می آورم برای سلام کردن ، یک دستم را کیفم گرفته ام و دست دیگرم پلاستیک است . هر طور که شده خودم را به دفتر می رسانم و بچه ها بویی نمی برند . زنگ کلاس به صدا در می آید . کاهو ها را به بغل می گیرم و وارد کلاس می شوم . به بچه ها سلام می کنم و به قول معروف چاق سلامتیمان همان اول صبح حودم را هم سرحال می آورد چه برسد به بچه ها . چشم بچه ها به کاهوهای تازه و چشم من به ذهن درگیر آن ها منتظرشان نمی گذارم . با چاقو ته کاهوها را برش می زنم . برگ ها را یکی یکی داخل کیسه می ریزم و ته مانده های کاهوها را روی میز می گذارم . صدای بچه ها بلند می شود : خانم ، ته کاهو از همه جاش خوشمزه تره ، چرا اینجوری بریدید ؟؟ سکوت جواب من می شود . کاهوها را می شویم و با سینی به کلاس وارد می شوم . زنگ که به صدا در می آید از محمد رضا می خواهم که از دوستانش پذیرایی کند . آداب تشکر کردن را به بچه ها گوشزد می کنم هم از خدای مهربان هم دوستشان که از آن ها پذیرایی می کند . از بچه ها می خواهم با دقت به برگ های کاهو نگاه کنند و آن را لمس کنند . بعد قوه ی بویاییشان را به بازی میگیرم و بچه ها برگ ها را بو میکشند . سپس آن را نوش جان می کنند و مزه اش را می چشند . مگر فصل اول کتاب علوم ما چیزی غیر از این بود ؟ اما هنوز ذهن بچه ها درگیر یک مساله است . چرا خانم معلم ته خوشمزه کاهوها را روی میز دریف کرده ؟ و مرتب سوال می کنند : اجاآ این ها برای چیست ؟ (به دلم ماند در طول این سال های تدریسم بچه ها کلمه اجازه را درست تلفط کنند ، ریشه ی این کلمه ساختگی را یک روز پیدا می کنم) زنگ سوم هنر داریم . بچه ها با اشتیاق میزها را یک گوشه از کلاس جمع می کنند و زیراندازی در کلاس پهن و من روی آن سفره می کشم . شاید بچه ها خیال کرده اند که کاسه ی آش داغی می خواهد روی سفره بنشیند که چهارزانو دور سفره حلقه زده اند . بعد که من برگه و رنگ گواش و قلم مو و چند برگ سبز و همان ته مانده های کاهو را روی سفره می گذارم حساب کار دستشان می آید . چقدر بچه ها مشتاقند برای اینگونه فعالیت ها در زنگ زیبای هنر . زنگی که خلاقیت بچه ها بیشتر از هر وقت دیگر تماشایی است . اگر به جای کاهو از ساقه های کرفس استفاده شود گل منظره ی زیباتری را به چشممان می دهد . و در آخر همه خندان و ... همین کاهوی سبزرنگ امروز هم به بچه ها درس خداشناسی داد ، هم درس فارسی داد ، هم درس ریاضی داد ، هم درس علوم داد و هم درس هنر . راستی چقدر زیباست تفکر در نشانه های خدا وقتی که با معصومیت بچه ها گره بخورد ... سربلند باشید .
حالتون خوبه؟ بــــــــــــــــــــعله
دماغها چاقه؟ بــــــــــــــــــــعله
کله ها پوکه؟ نــــــــــــــــــــــعخیر
مغزها تپله؟ بــــــــــــــــــــعله
و...
درس فارسی ما در رابطه با خرس کوچولو و شناخت موجودی به نام میکروب است . فرصت را مغتنم می شمارم و با بچه ها در این خصوص صحبت می کنم . یک رابطه ی صمیمی بین این درس و کاهوهای تازه ایجاد می شود . ریاضی داریم . بچه ها با کاهوهای تازه جمع و تفریق می زنند و جایزه شان هم می شود کاهوهای توی دستشان .
کار امروز ما در کلاس چاپ گل با ته مانده های همان کاهو و برگ درخت بود .
برچسبها: تلفیق دروس دوم ابتدایی, چاپ با کاهو, روش تدریس دوم ابتدایی, خاطراتم از معلمی
| Design By : خانم معلم بندري |










