تماس با مدير وبلاگ  تکليف و چک ليست بازي و سرگرمي آزمايش هاي علمي  فعاليت هاي آموزشي شعر و داستان مصور کاردستي صفحه نخست
داستان مصور کودکان - ابرهه و اصحاب فیل

وب سایت تخصصی کودکان

به خانه دانش آموزان بندر خوش آمدید

www.bandarstudents.blogfa.com

هنگامی که حضرت ابراهیم (ع) یکی از پیامبران بزرگ ما خانه کعبه را ساخت ، مردم آن را عبادت می کردند .

www.bandarstudents.blogfa.com

 اما شیطان کم کم آن ها را فریب داد و عده ای بت هایی که با دست خودشان ساخته بودند را در اطراف کعبه گذاشتند و آن ها را پرستش می کردند .

www.bandarstudents.blogfa.com

در آن زمان ابرهه پادشاه یمن بود . یکی از افراد مکه در کلیسای یمن کار بدی انجام داده بود . ابرهه تصمیم گرفته بود که این کار او را تلافی کند و خانه کعبه را ویران کند . ابرهه سپاه بزرگی از سربازان و فیل های بزرگ جمع آوری کرد و به سمت مکه برای نابودی کعبه به راه افتاد .

www.bandarstudents.blogfa.com

عبدالمطلب پدربرزگ پیامبر بزرگ ما حضرت محمد (ص) بزرگ مکه بود . ایشان در کنار کعبه مشغول عبادت خدای بزرگ بودند که فردی از اعراب به سمت او آمد .

www.bandarstudents.blogfa.com

مرد عرب گفت : ای سید و آقای من ، ابرهه پادشاه یمن با سپاه بزرگی به سمت مکه می آید و می خواهد خانه کعبه را ویران کند . او خواسته که با بزرگ اعراب صحت کند . همچنین شترهای شما را که در کوه مشغول چرا بوده اند غارت کرده است . عبدالمطلب تا این را شنید گفت : الان به سمت ابرهه می روم .

www.bandarstudents.blogfa.com

ابرهه در چادر نشسته بود و منتظر سید قریش عبدالمطلب بود . وقتی عبدالمطلب وارد شد ابرهه گفت : من به مکه آمده ام تا خانه کعبه را ویران کنم و سپس با لشکرم به یمن برگردم .

www.bandarstudents.blogfa.com

اما عبدالمطلب بدون توجه به حرف های او گفت : لطفا شترهای من را که سربازان شما در کوههای اطراف مکه غارت کرده اند به من پس بدهید .

www.bandarstudents.blogfa.com

ابرهه از این حرف عبدالمطلب تعجب کرد و گفت : من آمده ام محل عبادت شما را ویران کنم ، آن وقت تو به فکر شترهایت هستی ؟ عبدالمطلب گفت : من صاحب شترهایم هستم و خانه کعبه هم صاحب توانایی دارد که از آن محافظت می کند . ابرهه دستور داد تا شترهای عبدالمطلب را به او پس دهند .

www.bandarstudents.blogfa.com

عبدالمطلب نزد خانه کعبه آمد و برای نابودی دشمنان و حفظ خانه کعبه دعا کرد .

www.bandarstudents.blogfa.com

سپس ایشان از مردم خواستند که به کوههای اطراف مکه پناه ببرند تا از حمله ابرهه و سپاهش در امان باشند . اما خودش در کنار کعبه ماند و به عبادت مشغول شد .

www.bandarstudents.blogfa.com

لشکر ابرهه هر لحظه به خانه کعبه نزدیک تر می شد .

www.bandarstudents.blogfa.com

یکی از سربازان نزد ابرهه آمد و گفت : سرورم ، از دور در آسمان ابر سیاهی پیداست . شاید خطری ما را تهدید می کند . فیل ها هم آرام و قرار ندارند .

www.bandarstudents.blogfa.com

ابرهه دستور داد تا فیل ها را با وسایل جنگی که با خود آورده بودند آرام کنند .

www.bandarstudents.blogfa.com

اما کار سربازان در آرام کردن فیل های بزرگ نتیجه ای نداشت .

www.bandarstudents.blogfa.com

طولی نکشید که ابر سیاه نزدیکتر شد و سربازان متوجه شدند که لشکری از پرنده به سمت آن ها می آید .

www.bandarstudents.blogfa.com

به خواست خداوند بزرگ پرندگان ابابیل وقتی به بالای لشکر رسیدند سنگ های آتشینی که در منقار خود داشتند را روی سپاه ابرهه رها کردند .

www.bandarstudents.blogfa.com

ابرهه و سپاهیانش با این سنگ ها از بین رفتند  و خانه کعبه از حمله ی آن ها در امان ماند .

www.bandarstudents.blogfa.com

مردم مکه بسیار شادمان بودند و از آن روز عبدالمطلب را بخاطر شجاعتش بیشتر از قبل دوست داشتند . مردم همان سال را عام الفیل نامیدند و در همان سال پس از این ماجرا پیامبر بزرگ ما حضرت محمد (ص) در مکه به دنیا آمد .

 

 

 

 

شعر مرتبط ارسالی دوست خوب مجازی نرگس سادات در این زمینه :

ابرهه میخواست چه کار کنه؟
خونه خدا رو خراب کنه
آیا تونست خراب کنه؟
نه نتونست نه نتونست
خونه خدا اسمش چیه؟
کعبه
کعبه کجاست؟
تو مکه
ابابیلا با سجیلا با سنگ زدند تو سر فیلا

 

 + برای ورود به کتابخانه مجازی خانه دانش آموزان بندر روی این لینک کلیک کنید .

 


برچسب‌ها: داستان دینی تصویری کودکانه, داستان مصور کودکان, داستان مصور اصحاب فیل, داستان اصحاب فیل برای کودکان
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۳۱ساعت 9:28 توسط خانم معلم بندری| |

Design By : خانم معلم بندري