به خانه دانش آموزان بندر خوش آمدید
سه پروانه زیبا در باغی پر از گل زندگی می کردند . یکی از آن ها قرمز رنگ ، یکی زرد رنگ و دیگری سفید رنگ بود . آن ها هر روز صبح با هم بر روی گل ها می نشستند و از شهد آن ها می نوشیدند . سپس بر روی گل ها بازی می کردند و می رقصیدند . یک روز که آن ها مشغول بازی بودند ، خورشید پشت ابرهای سیاه قایم شد و باران شروع به باریدن کرد . بال نازک پروانه ها زیر باران خیس شد . آن ها به دنبال جایی برای قایم شدن بودند تا وقتی باران تمام شود باز هم با هم بر روی گل ها بازی کنند . پروانه ها به گل قرمز زیبایی رسیدند . پروانه قرمز رنگ گفت : " ای گل زیبا ، بال های نازک ما زیر باران خیس شده اجازه می دهی من و دوستانم تا وقتی باران تمام می شود زیر گلبرگ های تو بنشینیم ؟ " گل قرمز گفت : " فقط تو که همرنگ من هستی می توانی و دوستانت نمی توانند ." پروانه ها با هم گفتند : " ما با هم دوست هستیم ، ما با هم به اینجا آمده ایم و با هم می رویم ، ما از هم جدا نمی شویم . " پروانه ها با هم بال زدند و از کنار گل قرمز رفتند . پروانه ها به گل زرد رنگی رسیدند و از او خواستند که برای لحظاتی زیر گلبرگ هایش بشینند تا باران تمام شود . اما گل زرد رنگ گفت : " فقط پروانه زرد رنگ که با من همرنگ است می تواند کنار من بنشیند ." پروانه ها با هم گفتند : " ما با هم دوست هستیم ، ما با هم به اینجا آمده ایم و با هم می رویم ، ما از هم جدا نمی شویم . " پروانه ها بال گشودند و از کنار گل زرد رفتند . این بار به گل سفید رنگی رسیدند . ولی باز هم گل سفید رنگ مثل دو گل دیگر فقط پروانه همرنگ خود را می خواست . پروانه ها باز هم حرف های قبل خود را تکرار کردند . آن ها با هم دوست بودند و نمی خواستند که از هم جدا شوند . باران تند تر می بارید . بال نازک پروانه ها کاملا خیس شده بود و از سرما می لرزیدند . خورشید که این ماجرا را از پشت ابرها می دید بیرون آمد . او که دوستی پروانه ها را تماشا می کرد ، ابرها را کنار زد . دانه های باران ریز و ریز تر شدند تا وقتی که باران تمام شد . خورشید نور طلایی خود را به پروانه های زیبا تاباند . بال های نازک آن ها خشک شد و زیر نور خورشید می درخشید . آن ها باز هم با خوشحالی بر روی گل ها بازی کردند . ++ دیگر داستان های مصور کودکانه در کتابخانه ی مجازی خانه دانش آموزان بندر 
| Design By : خانم معلم بندري |









