به خانه دانش آموزان بندر خوش آمدید
کلاغی که در آسمان در حال پرواز بود ، احساس تشنگی کرد . او به سمت زمین آمد تا آبی برای نوشیدن پیدا کند . کلاغ گلدانی را دید که تا نیمه از آب پر شده بود . او بر لبه ی گلدان نشست و هر کاری کرد منقارش به آب داخل گلدان نرسید . بنابراین تصمیم گرفت که گلدان را هل دهد تا آب بروی زمین بریزد و از آن بنوشد . اما هر کاری کرد نتوانست . ناگهان فکری به خاطرش رسید . او چندین قلوه سنگ را در گلدان ریخت . با ریختن سنگ ها سطح آب گلدان بالا آمد . کلاغ به راحتی از آب گلدان نوشید و به پرواز خود ادامه داد . ++ دیگر داستان های مصور کودکانه در کتابخانه ی مجازی خانه دانش آموزان بندر 







![]()

| Design By : خانم معلم بندري |

