دیشب شب بدی بود

بسیار بد تر از بد

 زیرا که تب به جانم

یک تیر آتشین زد

می سوخت مثل کوره

تا صبح پیکر من

تب بود و درد هم بود

مادر نبود اما

تا با محبت خود

تسکین دهد دلم را

اما نه ، یک نفر بود

در آن سیاهی شب

از کو شش پرستار

شب شد چو روز روشن

امروز خوب خوبم

تب رفته از تن من

 

http://bandarstudents.persiangig.com/document/aroosak/parastar%20%281%29.gif

 

لباس عروسک پرستار

 

http://bandarstudents.persiangig.com/document/aroosak/parastar%20%282%29.gif